درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

جادّه‌ی بی‌انتها

دوشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۵:۳۹ ب.ظ

سلام،

چه خبر؟

خوبید دیگه؟ خدا رو شکر.

 

وقتی تصمیم به نوشتن این مطلب گرفتم، موقعی بود که به کنسرت سالار عقیلی، خواننده‌ی محبوب کشورمون، در شهر آمل رفته بودم. آره، همین چند هفته پیش بود. جای شما خالی... عالی بود. به خصوص آخرش رو خوب به یاد دارم. وقتی کنسرت تموم شد و ایشون همراه بقیه‌ی نوازنده‌ها اومدند جلو تا به حاضران ادای احترام کنند، همه فریاد زدند: «وطن! آهنگ وطنم! استاد، وطنم! وطــن!!»

خودتون می‌دونید دیگه... آهنگش فوق‌العاده‌ست و به شخصه خودم هر وقت می‌شنوم، جون تازه‌ای می‌گیرم. حالا که این همه تعریف شد، به نظرم ناحقّی می‌کنم اگه آهنگش رو این جا برای شنیدن(دانلود) نذارم! پس این هم لینکش:

«دانلود یا شنیدن آهنگ وطنم از سالار عقیلی»

 

حالا برویم سراغ اصل مطلب... آن‌جا بود که وقتی از وطن‌مان سخن گفته شد، و ایشان گفتند که ترک وطن برای‌شان معنایی ندارد، به این فکر افتادم که چه طور ایشان مانده‌اند و بعضی‌های دیگر رفته‌اند. این بهانه‌ای شد تا این مطلب را آغاز کنم. درباره‌ی آن‌هایی که ماندند و آن‌]هایی که رفتند...

تا حالا دقّت کرده‌اید چه هنرمندان بزرگی داشتیم که از مرز و بوم ما بیرون رفتند؟ تا حالا فکر کرده‌اید آن‌ها در چه حالی‌اند؟ این که دوری از وطن‌شان چه قدر باید سخت باشد؟

چه‌را؟ دلیلش چیست؟ چه‌را باید این گونه باشد؟

تازه این فقط به "هنرمندان" ما محدود نمی‌شود و برعکس، در "نخبه‌های" ما نیز، بیش‌تر به چشم می‌خورد. چه طور است که این افراد نخبه، که در این سرزمین بزرگ شده‌اند و پیش‌رفت کرده‌اند، سرنوشت‌شان در کشور دیگری است و وطن خود را ترک می‌کنند؟ آیا این باعث عقب‌افتادگی کشورشان نمی‌شود؟ آیا این موجب به هم خوردن اعتدال نمی‌شود؟ پس چه‌را این کار را می‌کنند؟ البته همه(از جمله خود سالار عقیلی) نرفته‌اند، امّا همان‌هایی هم که رفته‌اند چه دلیلی داشته‌اند؟

در واقع سؤال اصلی این جاست: چه چیزهایی موجب رفتن اکثرشان می‌شود؟

 

 

در این جا به چند مورد، به شکل کوتاه اشاره می‌کنم، که امیدوارم روزی به‌بود یابند. 

 

1- نبود امکانات: مشخّص است؛ کسی که در زمینه‌ای پیش‌رفت می‌کند، نیاز به ابزار، وسایل و به طور خلاصه شده امکانات بیش‌تری دارد، و مسلّم است اگر در وطن خود آن‌ها را پیدا نکند، به کشورهای دیگر گرایش پیدا می‌کند...

 

2- بی‌توجّهی به پژوهش‌های علمی:  به روز نبودن اطّلاعات، استفاده نکردن از وسایل جدید و استاندارد، توجّه نکردن به کارهای علمی دانش‌جویان، داشتن هزاران دردسر مختلف برای به ثبت رساندن یک اختراع جدید و و و...

 

3- تعریف‌های غلط: بعضی‌ها واقعن فکر می‌کنند، کشورهای دیگر چه خبر است... نمی‌دانند دوری از خانواده و فامیل‌های‌شان، و به خصوص خاکی که در آن بزرگ شده‌اند چه قدر سخت است. نمی‌دانند فرهنگ‌ها چه قدر فرق دارد و اخلاق مردم در کشورهای مختلف، چه تفاوت‌های بزرگی دارند...

 

 

 

4- بی‌کاری:  وقتی کار برای آدم مهیّا نباشد، ماندن چه فایده؟ شاید بتوانند برای خود شغلی را به دست آورند، ولی خیلی‌ها از این حوصله‌ها ندارند.

 

5- درآمد: بدون شرح.

 

6- امید: امید به آینده‌ای روشن، امید به به‌تر شدن همه چیز، امید به پیش‌رفت و امید به چیزهایی از این قبیل، آدم را ماندگارتر می‌کند.

 

7- ...

 

به هر حال چیزی که هر کس به آن اطمینان دارد، این است که مرز و بوم، چیزی نیست که بتوان آن را با چیز دیگری عوض کرد. هیچ وقت رنگ و رویی که در یک سرزمین وجود دارد را نمی‌توان در سرزمین‌های دیگری یافت. هیچ وقت مردمی که در یک کشور دیده می‌شوند را نمی‌توان در کشور دیگری یافت و هیچ وقت نمی‌توان جایی را که با آن خو گرفته‌ایم عوض کنیم...

 

 

پس چه‌را بگذاریم چنین افرادی که متعلّق به سرزمین‌شان هستند، راهی کشورهای دیگری شوند و در مسیر این جادّه‌ی بی‌انتها بیفتند؟ چه‌را بگذاریم سرمایه‌های اصلی کشورمان، که قرار است سرزمین خود را بسازند، به کشورهای دیگر جذب شوند؟ چه طور اجازه می‌دهیم؟ پس چه طور پیش‌رفت کنیم؟ مگر قرار نیست همین نخبه‌ها کشورمان را پیش‌رفت دهند؟... نه؟ پس چه کسی...؟ و چه طور؟

 

در پایان به خاطر پارسی بودنم کمال افتخار را احساس می‌کنم و امیدوارم روزی همه‌ی این عواملی را که وجود دارند و باعث فرار افراد هنرمند و به خصوص نخبه‌های کشورمان می‌شوند، دست در دست یک دیگر، ریشه‌کن کنیم و قدر این افراد عزیز کشورمان را بیش‌تر بدانیم...

 

 

*****

 

مطمئنن هنوز دلایل دیگری نیز هستند که در بالا ذکر نشده‌‍اند که خوش‌حال می‌شوم اگر در نظرات‌تان آن‌ها را بیان کنید.

به علاوه، در این دلایل ذکر شده، احتمالن اشکالاتی نیز وجود دارد. باز هم خوش‌حال می‌شوم اگر با نظرات‌تان در به‌بود این دلایل و در نتیجه این پست، مرا یاری بفرمایید.

 

هم‌چنین جهت دانسته‌های بیش‌تر می‌توانید به ویکی‌پدیا نیز سری بزنید:  فرار مغزها، منبع: ویکی‌پدیا

«درصد قابل توجّهی از دانش‌آموختگان علمی، هنوز مایلند به کشورهای پیشرفته مهاجرت کنند. صندوق بین‌المللی پول در گزارش سال ۲۰۰۹ خود اعلام کرده‌ است ایران به لحاظ مهاجرت نخبگان، در میان ۹۱ کشور در حال توسعه یا توسعه نیافته‌ی جهان، مقام نخست را داراست...»

 

 

پدرام شاکری نوا

روز پایانی تیر ماه

سال یک هزار و سی‌صد و نود و دوی خورشیدی

  • ۹۲/۰۴/۳۱
  • ۳۶۰ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

نظرات (۷)

  • سید محمد جواد صادقی
  • سلام.
    مطلب خوب و بحث برانگیزیه!
    افرادی که به خارج از کشور مهاجرت کرده و خاک کشورشان را ترک گفتن به دو دسته ی عمومی تقسیم میشن:
    1.افرادی که خودشناسی خوبی ندارن. یعنی افرادی که اصلا درک مشخصی از خودشون و کشورشون و اینکه چرا دارن اونو ترک میکنن ندارن و از اون کشور بیگانه تو ذهنشون یک بهشت ساختن!!! که اصلی ترین دلیلش هم همون مورد3 یا تعریف های غلطه.
    2. افراد نخبه. منظورم فقط نخبه ی درسی نیست. نخبه های هنری و موسیقی و افرادی که در زمینه ی مدیریت کارها و مسائل مهارت بالایی دارن و ...!
    البته اینها نظر شخصی خودم هستن
    امیدوارم که همه ی ما هیچگاه مهد تولدمون رو ترک نکنیم و آن روز که باید کشورمون رو ترک بگوییم هیچ وقت فرا نرسه. اگر هم رسید سعی کنیم که جزو دسته ی اول نباشیم!
    به امید فردایی بهتر که باهم آنرا خواهیم ساخت...
    پاسخ:
    سلام.
    تقسیم بندی عمومیت، عاقلانه به نظر می‌آد، می‌تونه همین طور باشه :)
    ایشاله.
    آخرشو قشنگ گفتی!
  • سید علی محمدی نیاکی
  • سلام . تقریبا دلایلی که واسه رفتن گفتی درست بود... اره به دلایل اصلی رفتن تو نوشتت اشاره شد.
    پاسخ:
    سلام،
    ممنون از نظرتون :)
  • محمدرضا سبزیکار
  • با سلام
    ممنون از این که این بحث رو وسط کشیدی !
    این رو هم در ادامه ی مطلبت لازم دونستم بگم که :
    << از مجموع صدهزار ایرانی در آلمان در سالهای گذشته ۲۰۰۰ جلد کتاب منتشر شده، در حالیکه از بین ۲ میلیون ترک مهاجر آلمان تنها ۱۰۰ جلد کتاب منتشر شده‌است. >>
    آمار جالبیه ...
    پاسخ:
    سلام،
    خیلی جالبه...
    ممنون از آماری که در اختیارمون گذاشتی :)
    سلام در مستند میراث آلبرتا کاملا به این موضوع اشاره شده
    پاسخ:
    سلام،
    خوبه. ممنون از نظرت :)
    ســــــــــــــــــــــــــــــلام
    دلایل زیادی وجود داره که بعضیاشو گفتی
    هرکسی برای خودش معیاری داره ( حالا درست یا نادرست ) که وقتی اون معیار رو پیدا نکنه مجبور میشه بره جایی که اون معیار محقق بشه
    نمی توان خرده گرفت .... چه بسا برخی ها که می مونن با یه ترفندی خودشون رو سازگار می کنن که دلیل نمی شه عشق وطن دارن و... !
    و همین طور برخی که میرن، افسارگسیخته و ... !
    به نظر من تو کشورمون شایسته سالاری نیست و اگه هست خیلی کمه..........و آن طور که باید و شاید هر چیز سرجای خودش نیست
    همین که با یک انتخاب ( مثلا تغییر رییس جمهور ) کلی عزل و نصب میشه گواه این مدعاست
    نمیشه قضاوت کرد چون جای اون افراد نیستیم
    ولی اگه با تحمل سختی و رنج ، گامی در بهترشدن وطنمون برداریم ، مقدس است و دست مریزاد دارد !
    مرحوم فردین هرگز اجازه بازی در فیلم رو پیدا نکرد اما ماند و همین جا جان داد
    اما خیلی ها رفتن و ... !
    خیلیا که سابقه فیلماشون موجوده ، جایی پیدا کردن و هنوزم دارن بازی می کنن
    با تمام این حرف ها که تو هر سرزمینی وجود دارد فقط باید گفت:
    زنده و پاینده باد وطن
    زنده باد ایران و ایرانی
    پاسخ:
    سلام
    ایشاله یه روزی تمام فریب‌زدن‌ها، پارتی‌بازی‌ها و قهرها از بین برن و به جاشون راست‌گویی، شایسته‌سالاری و آشتی وسط بیاد تا تمام این مشکلات حل بشن.
    ممنون از نظر پر محتوایی که گذاشتید.
    زنده باد وطن
  • محمد هومند
  • سلام
    مطلب واقعا قوی ای بود. ممنون
    در ضمن فکر کنم یکی از دلایل هم سختگیری های بیش از حد باشه.
    مثلا همون دردسر های ثبت اختراعی که گفتی.
    بار هم ممنون
    پاسخ:
    سلام،
    ممنون که پسندیدی،
    صد در صد همین طوره، آدم وقتی نتونه نتیجه‌ی کارهاش رو ببینه حمایت مادی و به خصوص معنوی نداشته باشه، دلش رو باید به چی خوش کنه؟ :)
    ممنون از نظرت ;)
  • علی سیارنژاد
  • سلام, جالب و مفید بود. البته اگه به این موضوع توجه بشه... ولى خوب مشکلات دیگه اى هم هست که این اجازه رو نمى ده. ممنون:-)
    پاسخ:
    سلام،
    اگه می‌شه چندتا از اون مشکلات رو نام ببر...
    ممنون از نظرت :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.