درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

خودت باید پل خودت را بسازی!

شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۲، ۱۱:۲۸ ب.ظ

  پسری جوان از شهری دور به دهکده‌ی شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده، بلافاصله سراغ مدرسه‌ی شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مؤدّبانه نشست و گفت: «از راهی دور به دنبال یافتن جوابی، چندین ماه است که راه می‌روم و همه گفته‌اند که جواب من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می‌توانم تغییری بزرگ در سرنوشتم ایجاد کنم که فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود؟!»...

  شیوانا نگاهی به تن خسته و رنجور جوان انداخت و با تبسّم گفت: «جوابت را زمانی خواهم داد که آرام بگیری و گرد و خاک جاده را از تن خود پاک کنی. برو استراحت کن و فردا صبح زود نزد من آی!»

  روز بعد شیوانا پسر جوان را از خواب بیدار کرد و همراه چند تن از شاگردانش به سوی رودخانه‌ای بزرگ در چند فرسنگی دهکده به راه افتاد. نزدیک رودخانه که رسیدند شیوانا خطاب به پسر جوان و شاگردانش گفت: «تکلیف امروز شما این است! از این رودخانه عبور کنید و از آن سوی رودخانه تکه‌ای کوچک از سنگ‌های سیاه کنار صخره برایم بیاورید... حرکت کنید!»

  پسر جوان مات و مبهوت به شاگردان شیوانا خیره ماند و دید که هر کدام از آنها برای رفتن به آن سوی رودخانه یک روش را انتخاب کردند. بعضی خود را بی پروا به آب زدند و شناکنان و به سختی خود را به آن سوی رودخانه رساندند. بعضی با همکاری یک‌دیگر با چوب‌های درختان اطراف رودخانه کلک کوچکی درست کردند و خود را به جریان آب رودخانه سپردند تا از آن سوی رودخانه سر در آورند. بعضی از گروه جدا شدند تا در بالادست در محلی که عرض رودخانه کمتر بود از آن عبور کنند.

  پسر جوان به سوی شیوانا برگشت و گفت: «این دیگر چه تکلیف مسخره ای است؟! اگر واقعاً لازم است بچه‌ها آن سمت رودخانه بروند، خوب برای این کار پلی بسازید و به بچه‌ها بگویید از آن پل عبور کنند و بروند آن سمت برایتان سنگ بیاورند!»

  شیوانا تبسمی کرد و گفت: «نکته همین جاست! خودت باید پل خودت را بسازی! روی این رودخانه ده‌ها پل است. این جا که ما ایستاده‌ایم پلی نیست! اما تکلیف امروز برای این است که یاد بگیری در زندگی مجبور می‌شوی بیشتر مواقع برای عبور از رودخانه‌های خروشان سر راهت  خودت پل خودت را بسازی و روی آن قدم بزنی! تو این همه راه آمدی تا جواب سؤالی را پیدا کنی و من اکنون می‌گویم که جواب تو همین یک جمله است: اگر می‌خواهی چون بقیه گرفتار جریان خروشان رودخانه‌های سر راهت نشوی، دچار فقر و فلاکت نشوی و زندگی سعادتمندی پیدا کنی، باید یک بار برای همیشه به خودت بگویی که از این به بعد پل‌های زندگی خودم را خودم خواهم ساخت و بلافاصله از جا برخیزی و به طور دایم و مستمر و در هر لحظه در حال ساختن پلی برای قدم گذاشتن روی آن و عبور از رودخانه باشی. منتظر دیگران ماندن دردی از تو دوا نمی‌کند. پل من به درد تو نمی‌خورد! پل خودت را باید خودت بسازی!»

 

 

 

  • ۹۲/۰۱/۳۱
  • ۹۰۸ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

حرکت در مسیر

نظرات (۵)

سلام
جالب بود
یادتون نره
"خودت باید پل خودت باشی"
دوستی و خویشاوندی جدا ولی << خودت باید پل خودت باشی>>
خودت باید پل خودت باشی
خودت باید پل خودت باشی
پاسخ:
سلام، ممنون... بله، باید به یاد داشته باشیم...
سلام
خیلی به درد بخور بود.
اینجور مطالبت رو بیشتر دوست دارم.
پاسخ:
سلام، ممنون...
همیشه هر چند وقت از این مطالب می‌ذارم ؛)
  • سید علی محمدی نیاکی
  • پدرام جان سلام. عالی و اموزنده بود.
    پاسخ:
    سلام، ممنون.
    remember this:
    U should create your bridge
    just yourself!
    زرت!!
    ما انگلیسی مون اینه!!!!! ههه!
    پاسخ:
    ؟!
  • مجتبی محمدپناه
  • خوب بود!
    نظرم=نظرت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.