درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

معنویت چرا؟

جمعه, ۲۱ تیر ۱۳۹۲، ۰۴:۳۴ ب.ظ

با سلام و درودی دیگر!

امروز می‌خواهم به توضیح و بسط موضوع معنویت بپردازم. همچنین در این مطلبی که می‌نویسم در کنار بخش‌های مختلف شماره گذاری می‌کنم تا اگر خواستید درباره‌ی آن قسمت نظر خودتان را به ثبت برسانید، شماره‌اش را نیز ذکر کنید تا کارمان راحت‌تر و سریع‌تر شود. هر چند می‌توانید به شکل کلّی نیز نظر دهید. به هر حال خیلی خوش‌حال خواهم شد اگر دیدگاه‌های خودتان را  بیان کنید و به به‌تر نمودن این مطلب به من کمک کنید. با من همراه باشید... ؛)

 

1- اوّل از همه بیایید در مورد کسانی حرف بزنیم که اعتقاد چندانی به معنویت ندارند. آن‌ها معمولن می‌گویند "از کجا معلوم که خدایی وجود دارد؟" یا این که می‌گویند "حیف وقت آدم نیست نیم ساعت، یک ساعت، یا حتّی بیش‌تر صرف عبادت بشه؟" و یا می‌گویند "آن‌هایی که این همه ایمان دارند به کجا رسیدند؟" و حرف‌های زیاد دیگری که مطمئنن شما هم خیلی از آن‌ها را شنیده‌اید.

این جور سؤالات معمولن از سنّ کودکی شروع می‌شود. آن‌ها به مدرسه می‌روند و قرار است در مدرسه، به سؤالات گوناگون و بی‌شمار آن‌ها جوابی داده شود. این حقّ آن‌هاست، امّا... یا آن‌ها پیگیر جواب‌هایشان نمی‌شوند و می‌ترسند تا بپرسند، و یا آن‌ها با وجود پرسیدنشان جوابی برای خود نمی‌یابند و در نتیجه هیچ وقت نمی‌توانند وجود معنوی خویش را بیابند. در این جا دوباره آموزش و پرورش مورد سؤال قرار می‌گیرد که چرا این چنین است...

 

 

2- در دسته‌ای دیگر از آدم‌ها که معنویت سراسر وجودشان را فرا گرفته است، حرف‌های زیادی از خدا زده می‌شود. آن‌ها جواب سؤال‌های خویش را در جاهای گوناگون پیدا می‌کنند. آن‌ها بعضی کارها را منع شده می‌پندارند و خیلی از کارهای دیگر را نیکو. کسانی که به اسلام ایمان دارند باید در طول روز پنج بار نماز به جا آورند و در ماه رمضان اگر تواناییش را دارند روزه بگیرند؛ زیرا این عقیده‌شان است و این گونه یاد خدا را در خود زنده می‌کنند. کسانی که در دین‌های دیگر نیز هستند، واجبات دیگری دارند. این افراد باایمان همیشه باید به یاد خدا باشند و هیچ گاه از او غافل نشوند. طبق احکام و دستوراتی باید زندگی کنند که خداوندشان از طریق پیامبرشان بر آن‌ها نازل کرده است.

 

 

3- امّا باز در دسته‌ی دیگری که جای سؤال درمورد معنویت برایشان مانده است، از این حرف‌ها می‌زنند که: "دین با احکامی که تعیین کرده است محدودیت می‌آورد" یا می‌گویند: "دین با احکامش آزادی را از ما می‌گیرد" یا...

حال آیا واقعن همین طور است؟ آیا واقعن دین محدودیّت می‌آورد؟

این حرف‌هایی که اکنون به این شکل بیان می‌کنند، در زمان کودکی‌شان به این شکل بود: "آیا دین با این احکامی که تعیین کرده محدودیّت می‌آورد؟" - "آیا دین با احکامش آزادی را از ما می‌گیرد؟... چرا؟"

 

 

که متأسّفانه جوابی برای آن‌ها نیافتند و نهایتاً به یک اصل در چهارچوب ذهنشان و به یک اعتقاد در قلبشان تبدیل شد. اعتقادی که دیگر خیلی سخت است آن را عوض کنیم...

 

حال برخی جواب‌های من...

4- وقتی افرادی را که دین دارند و کسانی را که دین ندارند در کنار یک دیگر می‌گذارم و آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنم می‌بینم کسانی که به وجود خدا ایمان دارند، در کارهایشان ترس ندارند، امّا کسانی که هنوز به ایمان کامل نرسیده‌اند در کارهایشان تردید دارند. کسانی که با کمک دین خط قرمزهایی را برای زندگی‌شان تعیین کرده‌اند، کار خوب و بد را به سادگی از یک دیگر باز می‌شناسد، امّا آن دسته افراد دیگر، باید تنهایی این کار را بکنند.

 

 

به قول گاندی که می‌گوید: «چه قدر دردناک است که امروزه مذهب از دید ما معنای دیگری جز محدودیّت در خوردن و نوشیدن و احساس برتری یا زیر دست بودن ندارد. هیچ جهلی بزرگ‌تر از این نیست.»

 

5- کسانی که نیم ساعت یا یک ساعت نیازهایشان را با پرستش خدای خویش و یادآوری هدف خود در زندگی تأمین می‌کنند، درست که وقتشان دارد می‌رود، امّا کسانی که این کار را نمی‌کنند چه طور؟ آیا آن‌ها نیازهایی ندارند؟ آیا آن‌ها بی‌نیازند؟ آیا همیشه از وقتشان 100% بهینه استفاده می‌کنند؟ آیا دو سه ساعت یا حتّی بیش‌تر، از وقتشان را برای کارهای بی‌مورد به هدر نمی‌دهند؟ آیا ذهنشان مدام درمورد سر و ته هستی درگیر نیست؟ یا...

 

 

6- بحثی دیگر این بود که خیلی‌ها نمی‌خواهند به مذهبی روی آورند، چون خیلی دورویی‌ها و کارهای ناپسند و زشتی را از افرادی دیده‌اند که آن مذهب را داشته‌اند. به نظر خودم، کسانی که خود را با ایمان می‌خوانند، ولی در اعمالشان جز فساد و ریاکاری و دروغ چیز دیگری نیست، در حقیقت باایمان نیسنتد و ما نباید دیدمان را به آن‌ها محدود کنیم. آن‌ها حقیقت دین را نمی‌فهمند، امّا چرا ما نتوانیم بفهمیم؟

 

 

 

باز هم سخنی از گاندی دارم که مسئله را به‌تر روشن کند: «نمی‌توان وجود خداوند را به این دلیل که مسائل غیراخلاقی و دهشتناک و خشونت‌های غیرانسانی تحت نام او انجام می‌گیرد، انکار کرد...» آیا واقعن همین طور نیست؟

 

7- در پایان می‌خواهم امیدوار باشم که هر کس وجود خویش را بشناسد و خدای خوبی‌های خود را که در قلب‌ش دارد بپرستد. هر کس خود به ایمان برسد و به قول سخن شریعتی: «ایمان زاییده‌ی ایدئولوژی ارزش دارد، نه ایمان ارثی یا تقلیدی...»

 

 

هم‌اکنون سؤال مهمّی که از شما دارم این است و دوست دارم خوب در مورد آن فکر کنید:

«به هر حال مرگ عاقبت همه‌ی ماست... دوست دارید زمانی که دارید می‌میرید، به وظایف دینی خود عمل کرده باشید و همیشه با یاد خدا کارهایتان را انجام داده باشید، یا نه؟»

.

.

.

خوب درباره‌ی آن فکر کنید و آن لحظه را چند ثانیه تصوّر کنید. واقعن کدام حالت را دوست دارید؟

 

 

پدرام شاکری نوا

این مطلب تقدیم شده است به آقای سید علی محمّدی نیاکی، که ایده‌ی آن را در ذهنم انداختند :)

بیست و یکم تیر ماه سال یک هزار و سی‌صد و نود و دو خورشیدی

 

  • ۹۲/۰۴/۲۱
  • ۱۱۷۴ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

معنویت چرا؟

نظرات (۸)

  • علی سیارنژاد
  • سلام, در این خصوص سه چیز به ذهنم رسید:
    1- پذیرفتن این که خدا وجود داره. این حقیقت رو نه مى شه علمى اثبات کرد و نه رد...
    2- ایمان داشتن به کارهایى که انجام مى دیم. البته تا حدودى به قسمت اول هم مربوط مى شه...
    3- و آخرین مورد مربوط به دین و آئین مى شه. مسئله اى که به عقیده ى فرد ارتباط داره که آیا این دین راه و مسیر زندگیش رو مى بنده یا طرز فکر جدیدى رو بهش القا مى کنه...
    هر سه مورد به خود انسان بستگى داره و فکر نکنم هیچ وقت, هیچ کس راهکارى براش داشته باشه. شاید اصلا لازم هم نیست! چون روش تفکر و عقاید هر کسى براى خودشه و این نباید هیچ وقت یادمون بره...
    ممنون از این مطلبت :-)
    پاسخ:
    همممممم... s:
    ســـــــــــــــــــــــــــــــــــلام
    1 . معنویت رو قبول دارم ................ خیلیا که قبول ندارن بخاطر دغل بازی زیادی که می بینن و ریاکاری و تفاوت حرف و عمله
    2 . خوشا به سعادتشان ........... متاسفانه من چنین کسی رو هنوز ندیدم
    حتی اگه یادت باشه یه باری که با هم بیرون رفتیم کمی دربارش صحبت کردیم
    3 . خب معلومه که محدودیت میاره، البته از نگاه دیگه ...... که هر کاری که آدم دوست داشته باشه نکنه و... !
    کلی در این مورد حرف دارم که متاسفانه صلاح نیست حرف بزنم
    4 . این به درصد ایمان آدماست ، خیلی از ما مسلمانیم اما فقط بخاطر این که پدرو مادرمون بودن ...... کدوممون خودمون در حداقل چیزها کمی دقیق تر بررسی کردیم و یا حتی به خودمون فقط یکبار زحمت ندادیم که قران رو با معنی و مفهوم و تعمق در آن بیاندیشیم
    مطمئنا کسی که ایمان قوی داشته باشد، قضیه فرق می کنه و البته حرف زدنش آسونه و خودمون هنوز در اندر خم یک کوچه ایم
    5 . من یه عبادت فانتزی یا در چارچوب قانون و ... رو قبول ندارم ( هرچند که خودمم دارم انجام میدم )
    ولی به نظرم کافیه انسان حتی در حین کارش و در همه حال شاکر خدای خویش باشد و در اندک زمانی هم شده دست به سوی آسمان برده و او را ستایش کند و ... !
    6 . قبول دارم ، اما سخته ، چون خیلی از چیزا با عقل جور در نمیاد و در تضاد هست و اکثرا کسانی که در راس هستند از سواد بالایی برخوردار نیستند که تضاد را از بین ببرند.
    مثلا همین محرم .............. من هر سال همون چیزهای تکراری که از بچگی شنیدم رو دارم می شنوم و متاسفانه بعضی مواقع حرفایی میزنن که ... !
    آخه چرا نباید طوری باشه که بهترین انسان ها یا رغبت کنن که معلم بشن یا روحانی بشن
    یادمون نره که کشاورز بهترین بذرش رو برای خزانه انتخاب می کند
    7 . منم امیدوارم .................. هرچند ظواهر دنیا فریبنده است و آدمی جایزالخطاست

    ممنون از مطلب قشنگی که تهیه کردی و عذر میخوام که با پرچونگی خستت کردم ... !
    پاسخ:
    درود استاد، خیلی خوش‌حال می‌شم وقتی می‌بینم این همه حرف واسه گفتن دارید :)

    1- همچنین
    2- مطمئنن دور و برتون باید چنین افرادی باشن، اگه هم نه، شاید خودتون بتونید این طوری بشید، کسی چه می‌دونه!
    3- در کل بستگی داره محدودیّت رو چی تعریف کنیم.
    4- قبول دارم، به نظرم جای تأسّفه که بدون فکر و عقلِ خودمون و به شکل موروثی به دینی ایمان بیاریم.
    باز هم مطمئنن هستن کسانی که نگاه دقیق‌تری از بقیه به دینش انداخته باشه...
    5- به نظرم یک شکرگزاری با برنامه الزامیه که همه وقت آدم به فکر خدا باشه. شکرهایی هم که در یک چهارچوب منظّم نیستن می‌تونن اضافی بر اون صورت بگیرن.
    6- امیدوارم افرادی خیرخواه پیدا بشن که بتونن این تضادها رو کم‌تر و کم‌تر کنن، خودم هم امید دارم در آینده بتونم همچین کاری انجام بدم.
    باز هم امیدوارم روزی سطح فرهنگ به حدّی برسه، که هر کسی به شغلی که علاقه‌منده حرکت کنه.
    7- همچنین

    خواهش می‌کنم. باز هم می‌گم، از نظر پربارتون خوش‌حال شدم :)

  • علی اکبری
  • سلام
    عکس های قشنگی گذاشتی
    پاسخ:
    سلام،
    ممنون!! :))
  • سید علی محمدی نیاکی
  • سلام. ممنونم پدرام جان ازین که به پیشنهادم جامه ی عمل پوشاندی... عنوانت معنویت چرا بود و مطلبی که واسه این عنوان نوشتی به نوعی مقدمه ی این بحث محسوب میشه و ان شاالله امیدوارم با استمرار در نوشتن این قسم موضوعات به اصل بحث معنویت و دین بپردازی تا به شبهات و سوالات افرادی که خودت دسته بندی کردی بتونی پاسخ بدی ... پاسخ دادن و جگونگی حل این شبهات بسیار مهمه... خب الان راهکار چیست ؟ چگونه و از چه راه هایی می شود وجود خویشتن را شناخت ؟ خودشناسی که مقدمه خدا شناسیه با صرف حرف زدن که حاصل نمیشه خلاصه باید دستور العمل و راهکارهایی ارایه بشه... پس این ضرورت احساس میشه که به نوشتن مطلب در حوزه ی دین و معنویت ادامه بدی و به همین یک مطلب بسنده نکنی چون این حوزه خیلی جای کار داره... بازم متشکرم و دستت رو به گرمی می فشارم برای ادامه ی این راه... راهی که خیر دنیا و اخرت هر انسانی نهفته در انست...
    پاسخ:
    سلام،
    ان‌شاءالله!
    سعی می‌کنم هر پنج شیش مطلبی که می‌ذارم یا یه چیزی در این حدود، یه مطلب هم در خصوص همین معنویّت بذارم و سعی کنم روش‌های مفیدی رو ارائه بدم... البته اگه خوباش رو پیدا کنم!
    ممنون :)
  • محمد هومند
  • سلام.
    مطلبی خواندنی بود
    ممنون :)
    پاسخ:
    سلام.
    خواهش می‌کنم :)
    اصلا ما وجود داریم؟
    پاسخ:
    شما بودی به این نتیجه رسیدی که «من فکر می‌کنم، پس هستم!»
    البته نظریت باطل شد و .......
    بگذریم. آره، وجود داریم، این قدر دیگه سخت به مسائل نگاه نکن! ؛)
    من به تازگی به این نتیجه رسیدم که شاید فقط یه سری فکر وجود داره بدون هیچ متفکری! سخت نگیر یعنی چه!؟ باید بدونیم که اصلا وجود داریم یا نه و بعد این بحثارو بکنیم!
    پاسخ:
    شما خیلی دارید اساسی حرف می‌زنید...
    جواب چنین چیزهایی رو من نمی‌تونم دقیق بهتون بگم و باید از فیلسوفان بپرسید،
    امّا به هر حال من مطمئنم که ما وجود داریم :)
    بیخود مطمئنی! *_*
    پاسخ:
    !!!! :O
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.