درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

در روزگاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌ای وارد قهوه‌ فروشی هتلی شد و پشت میزی نشست. خدمت‌کار برای سفارش گرفتن سراغش رفت...

- پسر پرسید: بستنی با شکلات چند است؟

- خدمت‌کار گفت: ٥٠ سنت.

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:

- بستنی خالی چند است؟

خدمت‌کار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌ای بیرون قهوه‌ فروشی منتظر خالی شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگی گفت:

- ٣٥ سنت.

- پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

- برای من یک بستنی بیاورید.

خدمت‌کار یک بستنی آورد و صورت‌ حساب را نیز روی میز گذاشت و رفت. پسر بستنی را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت.

هنگامی که خدمت‌کار برای تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت... پسر بچه روی میز در کنار بشقاب خالی، ١٥ سنت برای او انعام گذاشته بود.

یعنی او با پول‌هایش می‌توانست بستنی با شکلات بخورد امّا چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود.


نویسنده: ناشناس



  • ۹۱/۱۱/۰۳
  • ۸۲۸ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

نظرات (۹)

  • محمد هومند
  • سلام

    ممنون از بابت این مطلب قشنگ

    ای کاش دنیا پر از اینگونه افراد سخاوتمند باشد....
    پاسخ:
    سلام، ان‌شاءالله همین طور بشه...
  • علی سیارنژاد
  • سلام.
    نزدیک بود که منم گریم بگیره...!
    پاسخ:
    سلام، من هم که خوندم همین حسّو داشتم :)
  • سید علی محمدی نیاکی
  • سلام پدرام جان . اموزنده و زیبا بود... ممنونم.
    پاسخ:
    سلام، خواهش می‌کنم.

    ســـــــــلام استاد

    مثل همیشه جالب........بخشش در نزد اونایی که کمتر دارن خیلی بیشتره.....مهمون نوازی خالصانه ی اونایی که کمتر دارن خیلی بیشتر از اونایی هست که خیلی دارن.... و خیلی از این چیزا!

    برای من که خیلی پیش اومده

    بازم ممنون از مطالب قشنگت

    پاسخ:
    سلام، ممنون از نظرتون...
    بله، راجع به این همین در بخش راه خوشبختی بحث‌هایی کردیم و دقیقاً همین طوره... البتّه استثناهایی هم وجود داره... ممنون :)
  • رابرت جورج کلونی
  • یعنی واقعا نویسندش رو نمیشناسی؟
    پاسخ:
    سلام بر دوست عزیز
    شرمنده نمی‌دونم؛ من داستان رو از یه منبعی گرفتم که اسمش رو ننوشته بود :)
    شیرینی بخشش اونقدر زیاد هست که بشه به شکلات ترجیحش داد البته برا اونایی که درکشو دارن.
    پاسخ:
    سلام،
    نه تنها ترجیح، بلکه چیزی که نمی‌توان حتّی از آن رد شد!
    ممنون از نظرت.
    منم با نظر دیگران موافقم

  • محمدجواد صادقی
  • قشنگ و ناراحت کننده بود
    واقعیت داشت یا فقط یه داستان بود؟
    پاسخ:
    سلام،
    نمی‌دونم... فرض کن آره ؛-)
  • جعفر بلالی مقدم
  • سلام
    یه سوال: میشه منابع داستان ها رو بنویسی تا ما هم یه سری اونجا بزنیم؟

    پاسخ:
    سلام جعفر جان!
    معمولاً این جور داستان‌ها رو از داخل سایت‌های اینترنتی دیگه می‌خونم و بعضی‌هاشو که می‌بینم خیلی قشنگن برای وبلاگ انتخاب می‌کنم.
    از این به بعد اگه دیدم سایت جالبی بود و گرافیکش و غیره در حد یک سایت یود، حتماً معرّفی می‌کنم.
    ممنون از نظرت :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.