درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

قانون بازگشت

جمعه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۸:۳۸ ب.ظ

 

  مردی از یکی از دره‌های پیرنه در فرانسه می‌گذشت، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدّت درازی درباره‌ی زندگی صحبت کردند. بعد صحبت به وجود خدا رسید...

  مرد گفت: اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسؤل هیچ کدام از اعمالم نیستم. زیرا مردم می‌گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می‌شناسد.

  چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش درّه را آکند. بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس. صدای فریادهای چوپان نیز در کو‌ه‌ها پیچید و به سوی آن دو بازگشت.

  سپس چوپان گفت: زندگی همین درّه است... آن کوه‌ها آگاهی پروردگارند، و آوای انسان سرنوشت او. آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوییم، اما هر کاری که می‌کنیم، به درگاه او می‌رسد و به همان شکل به سوی ما باز می‌گردد.

 

      «خداوند پژواک کردار ماست.»

 

 

قطعاً که اعمال ما در همین دنیا به ما بازمی‌گردند...

 

  • ۹۲/۰۲/۱۳
  • ۴۵۲ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

خدا چیست؟

نظرات (۵)

  • سید علی محمدی نیاکی
  • سلام. پدرام واقعا عالی بود... مختصر و مفید اما بسیار با مفهوم.
    پاسخ:
    سلام، خب دیگه، من داخل وبلاگم فقط چیزهای با مفهوم و عمیق می‌نویسم :-)
  • سید علی محمدی نیاکی
  • بله همینطوره ...شما استاد مایی
    پاسخ:
    شکست نفسی می‌فرمایید!
  • علی سیارنژاد
  • سلام. زیبا و جالب بود. ممنون: -)
    پاسخ:
    سلام، ممنونم :)
    سلام
    من این رو رسما قبول ندارم
    چون انقدر پیش اومد آواز خوب سر بدم و بد دریافت کنم که حد نداره!
    پاسخ:
    نمی دونم، واسه من که همیشه شده.
    ســــــــــــــــــــــــــــــــلام استاد
    قشنگ بود .................. منم بر این باورم ..................... و امیدوارم خدا نادانی هام رو ببخشد و عاقبت به خیرم کند که این بهترین چیزی است که همش از او می خوام
    پاسخ:
    سلام،
    ان شاءالله همین طور بشه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.