درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

درخت ذهن من

...فکرهایی که واسم پیش میان و در ذهن من شاخه می‌گیرن

 

«سکاکی» مردی فلزکار و صنعت گر بود، توانست با مهارت و دقت، دواتی بسیار ظریف با قفلی ظریفتر بسازد که لایق تقدیم به پادشاه باشد. انتظار همه گونه تشویق و تحسین از هنر خود داشت. با هزاران امید و آرزو آن را به پادشاه عرضه کرد. در ابتدا همان طوری که انتظار می رفت مورد توجه قرار گرفت، اما حادثه ای پیش آمد که فکر و راه زندگی سکاکی را بکلی عوض کرد.
در حالی که شاه مشغول تماشای آن صنعت بود و سکاکی هم سرگرم خیالات خویش، خبر دادند عالمی - ادیب یا فقیهی - وارد می شود. همینکه او وارد شد، شاه چنان سرگرم پذیرایی و گفتگو با آن شد که سکاکی و صنعت و هنرش را یکباره از یاد برد. مشاهده این منظره تحولی عمیق در روح سکاکی به وجود آورد.

  • ۰ نظر
  • ۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۶:۱۸
  • ۲۰ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

یادمان نرود

 

  گاه باید بعضی چیزها را روی شن‌های ساحل نوشت

     تا هرچه سریع‌تر پاک شوند

 

  چیزهایی که وجودشان،

    درخت ذهن ما را بی‌برگ می‌کنند...

  • ۲ نظر
  • ۲۷ آبان ۹۳ ، ۲۲:۳۹
  • ۲۴۸ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

به بچه‌های المپیاد کامپیوتر قول چند فایل رو داده بودم، که اگر تا حالا به دست‌شون نرسیده می‌تونن از این‌جا دریافت کنن:

آموزشی - شاززز

منبع فایل: شاززز

  • ۰ نظر
  • ۱۷ آبان ۹۳ ، ۲۳:۴۲
  • ۲۲۰ نمایش
  • پدرام شاکری نوا

گفتم شاید به دردتون بخوره! ;)

 لینک دانلود

توجّه: به شکل booklet و - جهت صرفه جوبی! - پشت و رو پرینت بگیرید.

  • ۰ نظر
  • ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۲
  • ۱۶۳ نمایش
  • پدرام شاکری نوا
  • ۰ نظر
  • ۱۹ مهر ۹۳ ، ۱۵:۴۷
  • ۱۹۴ نمایش
  • پدرام شاکری نوا